|

علوم انسانی، گستره شناخت، ترجمه به همراه جلال الدین رفیع فر و مرتضی کتبی، تهران، نشر نی، 1382
درباره کتاب زبان چگونه زاده شد؟ آیا خانواده نهادی جهانشمول است؟ آگاهی چیست؟ آیا تاریخ دارای جهتی مشخص است؟ سهم عناصر انتسابی و اکتسابی در رفتارهای ما چیست؟ نابرابریهای اجتماعی از کجا منشأ میگیرند؟ علوم انسانی در پاسخ به چنین پرسشهایی پدید آمد و توسعه یافت. پرسشها سادهاند، اما پاسخها نهچندان. کتاب حاضر را میتوان نخستین راهنمای جامع برای آشنایی با حوزههای گوناگون علوم انسانی از خلال نظریهها، مؤلفان و پژوهشها بهحساب آورد. انسانشناسی، زبانشناسی، روانشناسی، علوم شناختی، روانشناسی اجتماعی، جامعهشناسی، اقتصاد، تاریخ، جغرافیا، فلسفه: چشم اندازی از گسترة شناخت در این علوم بهدست میدهد. مؤلف، ژان فرانسوا دورتیه، از بنیانگذاران و سردبیر مجله علوم انسانی در فرانسه است.
پیشگفتار ترجمة مرتضی کتبی زبان چگونه پدید آمد؟ آیا خانواده نهادی جهانشمول است؟ وجدان یعنی چه؟ آیا تاریخ معنا دارد؟ سهم وراثت و محیط در رفتارهای ما تا چه اندازه است؟ نابرابریهای اجتماعی از کجا سرچشمه گرفتهاند؟ بهنظر من، برای پاسخدادن به این نوع پرسشهاست که به علوم اجتماعی و انسانی علاقه نشان داده میشود؛ پرسشها سادهاند، اما پاسخها (متأسفانه) به این سادگی نیستند. نخستین هدف این کتاب تهیة چشماندازی از نظریهها و فرضیههایی است که علوم انسانی در برابر این پرسشهای بنیادی (و بسیاری دیگر) ارائه میدهد. کشف عالمی از شناختها اما قبل از آنکه به موضوع بپردازیم، ببینیم علوم انسانی بهدرستی چه هستند؟ از مسائل مربوط به نامگذاریها و واژهها بهسرعت بگذریم، چه جستوجوی تعریف دقیق «علوم انسانی»، «علوم اجتماعی» یا «علوم انسان» با کشیدن خط مرزی مشخص بین آنها کاری بیهوده است. این عبارات، بیآنکه کاملاً مترادف یکدیگر باشند تا حدودی بههمآمیختهاند. تعاریف بیشتر نتیجة تقسیم کار دانشگاهیاند تا حاصل واژهپردازیهای دقیق علمی؛ تازه تقسیم کار دانشگاهی برحسب کشورها و کاربرد علوم تغییرپذیرند (ر.ک.: کادر زیر). علوم انسانی، علوم اجتماعی، علوم انسان در دانشگاههای فرانسه، عبارت «علوم انسانی» شامل هستهای علمی مرکب از روانشناسی، جامعهشناسی و انسانشناسی میشود. گاهی زبانشناسی و تاریخ را به آن میافزایند. «علوم اجتماعی» بیشتر علوم جامعه به معنای واقعی کلمه مانند اقتصاد، علوم سیاسی، جغرافیا و باز هم جامعهشناسی را دربرمیگیرد. برای آنکه بخش مربوطه در مرکز ملی تحقیقات علمی (C.N.R.S) مجموعة این شاخهها را نامگذاری کند، نام خود را «علوم انسان و جامعه» گذاشته است. در ایالات متحده که عبارت علوم انسانی بسیار کم بر زبانها جاری میشود، پیش از این، عبارت Social and Behavioral Sciences به این علوم اطلاق میشد. اما مدت زمان درازی نمیگذرد که Social Sciences ــ که رفتهرفته معنای علوم انسانی را بهخود گرفتهــ باب شده است. در عمل، استفاده از عبارات نمیتواند حقیقتاً دقیق باشد زیرا نمیتوان خط فاصلی مشخص بین این زمینهها و حوزههای علمی ترسیم کرد و گفت انسان اینجا شروع میشود و جامعه آنجا پایان میپذیرد. ژان پیاژه، در کتابی که خود آن را شناختشناسی علوم انسانی نام نهاد، نوشت: « نمیتوان هیچگونه تمایز ماهوی میان آنچه اغلب " علوم اجتماعی ` نامیده میشود و آنچه " علوم انسانی ` خوانده میشود قائل شد زیرا بدیهی است که پدیدههای اجتماعی به همة خصوصیات انسانی، حتی فرایندهای روانیـفیزیولوژیک وابستهاند و در مقابل علوم انسانی همه از جهت معینی اجتماعیاند ». انسانشناسی بهخاطر آشنایی با ملتهای «وحشی» پدیدار شد. برنامة این رشته توصیف آیینها و مناسک، افسانهها و اسطورهها، آداب و رسوم ملتها روی کرة خاکی بود. منظور از این کار شناساندن رفتارهای متنوع (و نیز رفتارهای یکسان و تغییرناپذیر) در فرهنگهای انسانی و آگاهی از راز پیدایش آنها بوده است. انسانشناسی که مدتهای مدید بر «انسانهای ابتدایی» تمرکز داشت، امروزه نگاهی تازه و فاصلهدار به جوامع نو میاندازد. زبانشناسی کارکردها، طبیعت و قواعد زبان انسانی را مورد مطالعه قرار میدهد. یکی از زمینههای پژوهشی مهم آن در قرن بیستم کشف دستور زبانی بود که بتواند اساس تمام زبانهای دنیا را تشکیل دهد. روانشناسی، علم روان، دو زمینة بزرگ شناخت را در دستور کار خود قرار میدهد: یکی کارکردهای موسوم به «شناختی» (ادراک، یادگیری، هوش، حافظه، زبان) و دیگری، حیات عاطفی (هیجانات، شخصیت، انگیزهها، فشارهای درونی) و پیچوخمهای راه جنون. اقتصاد در پی فهم شرایطی است که در آن انسانها تولید میکنند، دست به مبادله میزنند و به تقسیم کالاها و اموال عمومی میان خود میپردازند. چند پرسش کلیدی، در طول قرن بیستم، به مباحثات اقتصادی رونق بخشیدند: بازار و مداخلة دولت هر یک چه سهمی در نظم بخشیدن به نظام دارند؟ علل رشد و بحرانهای اقتصادی کداماند؟ تاریخ میکوشد تا گذشتة انسانها و جامعهها را بازسازی کند. این رشته مدتهای زیادی توجه خود را به مردان «بزرگ» و رخدادهای «بزرگ» معطوف کرده بود، اما نیم قرنی است که به مطالعة ذهنیتها، سبک زندگیها و فضاهای اجتماعی که زیر ستون نامرئی جهشها و پایداریهای جامعهها را تشکیل میدهند، میپردازد. جامعهشناسی، فرزند جامعة صنعتی، پاسخ به پرسشی است در مورد پایههای پیوند اجتماعی و جهشهای جامعههای نو. این زمینههای ویژه و ممتاز جامعهشناسی همانا کار، خانواده، قدرت، فراغت، گروهها و نابرابریهای میان آنهاست. جغرافیا در بند آن است که بفهمد چگونه انسانها فضاهای در اختیار خود را سازمان میبخشند و چگونه حیات خود را در این فضاها سامان میدهند. در اطراف این رشتهها که حکم ستارههای درخشان عالم شناخت را دارند، ستارگان دیگری میدرخشند که روانشناسی اجتماعی، علوم سیاسی، علوم تربیتی، علومشناختی، روانپزشکی و باستانشناسی نام گرفتند. از آنجا که بعضی شاخههای فلسفه در کنار علوم انسانی قرار دارند و آنها را بارور میسازند، فلسفه خود با علوم انسانی پیوند نزدیک دارد. بهویژه شاخههایی مانند فلسفة علوم، فلسفة روح و فلسفة سیاسی از آن جملهاند. یک طرح بنیانگذار اندیشه دربارة سرنوشت انسان و طبیعت جوامع به دوران بسیار کهن و شاید به زمان آغاز بشریت برمیگردد. ادیان و مذاهب، افسانهها و اسطورهها پاسخهایی برای معماهای بزرگ طبیعت بشر آوردهاند، فلاسفه در مورد روح انسان، ریشههای جامعه، راه تاریخ و از این قبیل بسیار نوشتهاند. اما در قرن هجدهم بود که طرح بنیانی «علم انسان» از سایه بیرون آمد. متفکران عصر درخشندگانــ از ویکو تا هیوم، از کندورسه تا کانتــ در تمام طول قرن هجدهم، آرزوی خود را در لزوم علمی جدید فریاد کشیدند. دیوید هیوم فیلسوف به سال 1739 نوشت: « پرسش مهمی وجود ندارد که پاسخ آن در علم انسان نیامده باشد ». دالامبر یکی از نویسندگان دایرةالمعارف « برنامهای برای علم انسان » را پیشنهاد میکند. در همین زمان، برخی از دانشمندان برای انجام این برنامه بهپا میخیزند. شاهد این امر تأسیس «جامعة مشاهدهگران انسان» به هنگام انقلاب فرانسه است (ر.ک.: کادر صفحة بعد). این «جامعه» که مرکب از طبیعتگرایان، تاریخنویسان، فلاسفه و اطباء بود هیأتی را به سرزمینهای جنوبی اعزام داشت تا نحوة زندگیهای اقوام ابتدایی را مطالعه کند، این هیأت کاوشی را در احوال «ویکتور لاویرون» کودکی وحشی که بهتازگی پیدا شده بود، راه انداخت، به مطالعة انسانهای عهد عتیق علاقه نشان داد... خلاصه، به گردآوری همة مواد که به فهم انسان در همة ابعاد فیزیکی و اخلاقی او کمک میکرد، همت گماشت... وانگهی یکی از اعضای آیندة «جامعه مشاهدهگران انسان» بود که برای نخستین بار عبارت «علم اجتماعی» را در نامهای که چند سال پیش به کندورسه نوشته بود، بهکار برد. سرگذشتی ناشناخته: سرگذشت جامعة مشاهدهگران انسان (1799ــ1805) در سال 1799، در پاریس، «جامعة مشاهدهگران انسان» با حدود شصت عضو که در بین آنان طبیعتگرایان (کوویه، ژوسیو، ژوفره)، فلاسفه (دستوت دو تراسی، ژراندو)، پزشکان (کاباینس، پینل، ایتار، مورو دو لاسارت)، کاشفین (بوگن ویل،بودن)، مورخین (ولِنی) دیده میشدند، تشکیل شد. هدف این جامعه چه بود؟ جامعه میخواست انسان را در ابعاد مختلف فیزیکی، فکری و اخلاقیاش مشاهده کند. (1) نقش فکرشناسان اغلب این دانشمندان خود را به جریان فکریای وابسته میدانستند که آن را فکرشناسی «ایدئولوژی» میخواندند. بهعقیدة دستوت دو تراسی (1745ــ1836)، نویسندة کتاب پایههای فکرشناسی (2) (1824 تا 1826)، فکرشناسی میخواست واقعاً «علم افکار» از بدو پیدایش، تشکیل و نقش آنها در رشد انسانی (3) باشد. فکرشناسی طرحی است که هم میخواهد علمی باشد و هم تربیتی، ماوراءطبیعت را رد کند، واقعیت را تنها با تکیه بر رخدادها مورد مطالعه قرار دهد. فکرشناسان برداشت همگانی از علم را مد نظر قرار میدهند و برای انتشار آن نقش مهمی قائل هستند. آنها با شرکت در پستهای مدیریت و کنسولگریها بهعنوان مشاور و قانونگذار مایلاند آموزش را تحرک و غنا بخشند. آنها هستند که مدارس بزرگ (دانشسرای تربیت معلم، پلیتکنیک، مدرسة عالی السنة شرقی) را تأسیس کردند، انستیتو دو فرانس را سازمان دادند و موزیوم را که جد موزة انسانشناسی است، پایهریزی کردند. طرح انسانشناختی این طرح درحقیقت انسانشناختی است به این معنی که موضوع آن عبارت است از انجام تحقیقات و گردآوری رخدادها در مورد «انسان وحشی» برای فهم اینکه چگونه موجود انسانی رفتهرفته با تربیت و فرهنگ خود را بالا میکشد. به بیان ژُوفره برنامة علمی «انسانشناسی تطبیقی» حقیقی مستلزم مطالعة اقوام عهد عتیق و ملتهایی است که «وحشی» نام دارند، یا مستلزم مطالعة افرادی است که بیرون از هر فرهنگی مانند «کودکان وحشی» بار آمدهاند. بهاینترتیب بود که کنت دو وُلِنی (1757ــ1820)، فیلسوف، مورخ و سیاستمدار با انتشار کتاب انحطاطها در امپراطوریها و اندیشههایی در مورد تحولات آنها (4) (1791) و سپس کتاب پژوهشهای تازه در مورد تاریخ کهنه (5) (1814) خود به تفکری تازه در زمینة تاریخ میپردازد. فکر او گردآوری مطالبی است در مورد تجربههای تاریخ انسانی (انقلابها، جنگها و انواع زندگی) تا بتواند با مقایسه و مقابله طبیعت انسان را دریابد. یکی از زمینههای اندیشة وی بهویژه این بوده است که بفهمد چگونه محیط طبیعی بر آداب و عادات هر ملت تأثیر میگذارد. از اینرو، او یکی از پیشگامان جغرافیای انسانی است. اعزام به «سرزمینهای جنوب» جامعه، در جستوجوی اطلاعات و اخبار دقیق دربارة وجوه زندگی اقوام وحشی، گروهی را به سرپرستی دریادار نیکلابودن (6) به سرزمینهای جنوب (هلند جدید، گال جدید، جنوب واقع در اقیانوس آرام وغیره) اعزام کرد. به این منظور، ژوزفـماری دو ژراندو (1772ــ1842)، نویسندة کتاب تاریخ تطبیقی نظامهای فلسفی مربوط به اصول شناختهای انسانی (7) (1804) راهنمایی برای اعضای گروه کاشفین تهیه کرد که ملاحظاتی در باب روشهای مختلف مشاهده اقوام وحشی (8) (1800) نام گرفت. این کتاب یک پژوهش واقعی مردمشناختی در محل را برای فهم آداب و رسوم بومیها پیشنهاد میکند و حتی فکر «مشاهده حین مشارکت» را صدوبیست سال قبل از مالینفسکی ارائه میدهد! ژراندو به تربیت کر و لالها نیز علاقه نشان میدهد و به تألیف چندین جلد کتاب در این زمینه میپردازد. کودک وحشی خبر پیداشدن «کودک وحشی» که در جنگل caune در آویرون میزیسته، برای اعضای جامعه، فرصتی غیرمنتظره و فوقالعاده بود. جامعه کماکان با هدف فهم انسان در حالت طبیعی و اینکه چگونه نخستین افکار در او ظاهر میشوند و چگونه این افکار او را تغییر میدهند، به مطالعة دقیق ویکتور کوچولو میپردازد. ایتار، پزشک جوان که مسئول مشاهده و تربیت ویکتور شده بود، گزارشهایی برای جامعه تهیه کرد. این گزارشها به جدال قلمی بین او و فیلیپ پینل متخصص معروف بیماریهای روانی انجامید. ف. پینل نیز عضو جامعه بود و فکر میکرد ویکتور که در تکلم ناتوان و نسبت به دنیای اطراف خود بیتفاوت بود، یک عقبماندة ذهنی است. (9) جامعة مشاهدهگران انسان در سال 1804 به دلیل اختلافات درون گروهی از هم پاشید. 1. مقدمهای بر خاطرات جامعة مشاهدهگران انسان. 2. Elإments d"idإologies 3. واژگان «فکرشناسی» و «فکرشناسان» در پی حملة ناپلئون به این جنبش از زبانها افتادند و تحقیر شدند. ناپلئون در مکاتبات خود، جنبش فکرشناسی را «ماوراءطبیعت جاهلانه» لقب داد. بعد از او کارل مارکس، همین عبارات را در مورد متفکران آلمانی به کار برد. 4. Les Ruines ou Mإditations sur les rإvolutions des empires 5. Recherches nouvelles sur l"histoire ancienne 6. شرح سفر نیکلابودن تحت عنوان سفر مکاشفهای به سرزمینهای جنوب بعدها انتشار یافت. 7. Histoire comparإe des systةmes de philosophie relativement aux principes des connaissances humaines 8. Considإrations sur les diverses mإthodes ب suivre dans l"observation des peuples sauvages 9. Thierry Gineste, Victor de l"Aveyron. Dernier enfant sauvage, premier enfant fou, Pluriel, 1993. تشکیل کهکشان رشتهها قرن هجدهم دوران طرحها و حرکتهای علمی بنیانی بود، در قرن نوزدهم نخستین بناها، نخستین حوزههای بزرگ رشتهای بر پایة ریشههای جداگانه و با آهنگهای متفاوت رخ مینمایند. شاخههای اصلی دانش شکل میگیرند، با طرح پرسشهای بنیانی مرزهای خود را ترسیم و روشهای خود را تعریف میکنند و مفاهیم خود را بهدست میدهند و نخستین الگوهای مرجع خود را میسازند. تعیین قلمرو بین مورخان، جامعهشناسان، جغرافیدانان و غیره خالی از بحث و مجادله بر سر مرزبندیها و ادعاهای برتریجویانة این و آن نبوده است. مسئلة روشها نیز بحثانگیز بوده است. مثلاً، در آلمان، از سال 1883، جدالی طولانی بر سر روشها، جامعهشناسان، اقتصاددانان و مورخان را در برابر هم قرار داد تا روشن شود آیا باید راه علوم طبیعی را برای علوم اجتماعی در پیش گرفت یا برعکس با پدیدههای انسانی باید برخوردی خاص بهکار بست. به هر تقدیر، در آستانة قرن بیستم، مرزهای اصلی ترسیم شدند. اقتصاد، تاریخ، زبانشناسی الگوهای مرجع اصلی خود را بهدست دادند. جامعهشناسی و انسانشناسی جوان در اروپا و ایالات متحده نخستین کرسیهای دانشگاهی خود را بنا کردند. جوامع علمی در تاریخ و جغرافیا زیاد و مجلات و انجمنهای حرفهای تشکیل شدند. همة این ابتکارات با ذهن خوشبینانه و فاتحانه جامة عمل پوشیدند و شرایط برای گسترش علوم انسانی فراهم آمد. قرن بیستم: رشد گیاهوارهای صد سال از دورة بنیانگذاریها و پایهریزیها سپری شد. نگاه سراسری به یک قرن مطالعه و پژوهش، بحث و مجادله، بیشک حاکی از جسارت علمی است ولی بدون تردید ناکافی و محدود است. با وجود این، تلاشها به ما امکان میدهد چند گرایش مشترک را در علوم مختلف شناسایی کنیم: نخست علوم انسانی رشد کمّی بسیار زیادی یافت (که به تخصصیشدن افراطی شاخهها انجامید)؛ دوم اینکه انبوهی از الگوها و روشها پیدا شد (که قرائت یکسویه را دشوار میکرد)؛ سوم اینکه رشتهها حرفهای شدند و جای خود را در جامعه باز کردند (که البته موفقیت آنها نسبی بوده است). تقسیم کار تا کجا؟ برخورد نخست که کاملاً کمی است این امکان را فراهم میکند که رشد علوم اجتماعی و انسانی را ملاحظه کنیم. در ابتدای قرن حاضر، در جهان، جز تعدادی کرسیهای تخصصی در جامعهشناسی، روانشناسی یا انسانشناسی در دانشگاهها بهچشم نمیخورد. امروزه وضع دگرگون شده است. ارقام زیر اندازهها را بهدست میدهد. در ایالات متحده، متخصصان در سازمانهای حرفهای قدرتمندی گرد آمدهاند. انجمن امریکایی روانشناسی نزدیک به , 110 عضو دارد و , 000 13 عضو سازمانی مشابه به نام انجمن امریکایی روانشناختی ، را بدان افزود. تعداد سیاستشناسانی که در انجمن امریکایی علوم سیاسی نامنویسی کردهاند، , باید 000 13 نفر میرسد . باز هم در ایالات متحده، جامعهشناسان حرفهای 7 نفرند. فرانسه به , در دنیا به 000 20 پژوهشگر و استاد علوم انسانی در دانشگاههای خود دارد. دپارتمان علوم انسان و جامعة مرکز ملی تحقیقات علمی (CNRS) 000 , بیش از 000 2 پژوهشگر را در 400 واحد پژوهشی گرد آورده است. , تنهایی 000 از نظر انتشارات، ارقام به همین نسبت چشمگیرند: در فرانسه، هر ساله، چهار هزار جلد کتاب در علوم انسانی به چاپ میرسد. در این رقم، مقالهها، مجلهها، رسالهها و گزارشهای تحقیقی چاپ نشده (معروف به «ادبیات سوخته») بهحساب نیامدهاند. سالنامة جهانی مجلات علوم اجتماعی که از طرف یونسکو انتشار مییابد بیش از 1450 مجله را نام میبرد. جنگلوارگی دانشها منظور از رشد جنگلوارهای بیشک انفجار شناختها است. قانون رشد در اینجا برای دانش بهکار برده میشود. تقسیم کار علمی مستلزم رشد و تنوع شناختها است. در دنیای امروز دیگر آدمی همانند پیک دو لا میراندول وجود ندارد که بتواند همة معلومات زمان خود و حتی رشتة خود را در سر داشته باشد، زیرا هر رشته به زیرزمینههایی تقسیم شده و تعداد بیشماری از حوزههای تخصصی را تشکیل میدهد. مثلاً، جامعهشناسی به جامعهشناسی کار، سازمانها، خانواده، تعلیم و تربیت، دولت، شهر و از این قبیل تقسیم شده است؛ اقتصاد علمی «پارهپاره شده» است و تخصصهای مالی در کنار تخصصهای مربوط به توسعه سر برآوردهاند. اقتصاد توسعه خود زیرقارّة دانشی است که به نوبة خود تخصصهای منطقهای، بخشی (کشاورزی، صنعتی و غیره) را تشکیل میدهد. در مورد روانشناسی، زبانشناسی یا علومشناختی نیز بیتردید میتوان همین مطلب را به زبان آورد. وقتی پژوهشگری خود را «جامعهشناس» ساده یا «زبانشناس» ساده میخواند، باید مشخص کند: «جامعهشناسی خانوادة متخصص در مطالعة صورتهای تازة خویشاوندی»، یا «اقتصاد خرد، متخصص در تجارت بینالمللی». نقطهنظرات کلی اغلب با این تخصصهاست که شکل میگیرند. اگر ما «نقطة قوت» خود را در تخصصمان مشخص میکردیم، بسیاری از موضعگیریها بهتر درک میشد و بسیاری از بحث و جدلهای کاذب از میان میرفت. اثرات تخصصیشدن علوم تضادهایی به دنبال دارد. از سویی، تخصصها امکان تعمیق شناختها را فراهم میآورند. اما، از سوی دیگر، کار پراکندگی شناختی و جمعبندی آنها کار دشواری میشود. آیا تخصصیشدن بسیار پیشرفتة حوزههای پژوهشی برای نظریههای عمومی که مدعی هستند برای پرسشهای بنیادی علوم اجتماعی پاسخهای کلی در اختیار دارند، ناقوس مرگ را به صدا درنمیآورد؟ نه بهطور کامل. همیشه و در هر رشته الگوهایی توجیهی که ادعای جهان شمول دارند، پیدا میشود. اما این الگوها بهندرت با تحقیقات پیوند میخورند. یکی از ادعاهای علوم انسانی بهویژه این است که جدایی بین انواع تحقیقات پراکنده و نظریههای عمومی بدون پایههای محکم را از میان بردارد؛ لیکن ما از این ادعا بهدور میمانیم. زرادخانهای از روشها به موازات تخصّصیشدن علوم، محققان تجربی به دنبال تکنیکها و روشهای تحقیقی پیچیدهای به راه افتادهاند. کاوشهای محلی، تجربیات آزمایشگاهی، تکنگاریهای ظریف و کشفیات آماری زرادخانهای از تکنیکهای کمابیش شکل گرفته مانند تنظیم پرسشنامه، تحلیل محتوا، تحلیل عاملی، آزمونهای روانی، الگوسازیهای ریاضی، مصاحبههای بالینی و غیره... همة این ابزارها جعبهابزار پژوهشگر را تشکیل میدهند. از نظریهها تا کاربرد آنها گرایش دیگری به اجتماعیکردن علوم انسانی معطوف است. تعلیم و تربیت، رواندرمانیها، بازاریابیها، استخدام و عضوگیری، فعالیتهای مشاورهای (در روانشناسی و مدیریت)، اداره، ترجمة خودکار و غیره... اینها کارهایی هستند که به کمک شناختها و روشهایی که در شکم علوم انسانی پرورش یافتهاند، انجام میپذیرند. با این همه، عبارت «کاربرد» خیلی مناسب نیست زیرا بین علم و عمل، میان پژوهش روانشناختی و مثلاً تعلیم و تربیت یا بین علم اقتصاد و سیاستهای اقتصادی به ندرت دیده میشود. ناچار باید پذیرفت که میان پژوهش بنیادی و نفع عملی علوم انسانی فاصلة زیادی وجود دارد. بیشک یکی دیگر از ادعاهای علوم انسانی در همینجاست، یعنی در آشتیدادن نظریه و عمل، درعین رعایت استقلال هر یک از آن دو. به سوی چندگانگی توجیهی پس علوم انسانی امروزه گسترهای وسیع از شناختهای درعینحال غنی، متنوع و نامنظم را تشکیل میدهند. ما در اینجا از تصویر شفاف علمی یکدست و جمعوجور بهدوریم و در گرداب هرجومرجگونة پژوهشها، دادهها، الگوها، فرضیهها و از این قبیل دست و پا میزنیم. سررشتة کار از دست رشتهها دررفته است. آیا این وضعیت منبع غنای علوم است یا نشانة ناپختگی آنها؟ بههر تقدیر، نبود وحدت در علومانسانی، ترسیم حدود و ثغور آنها و پیشرفت واقعی هر یک را دشوار میکند. برای مقابله با این نشو و نمای جنگلوار الگوها و تحقیقات است که کتاب حاضر به رشتة تحریر درآمده است. موضعی که ما در اینجا از آن دفاع میکنیم «چندگانگی توجیهی» است که آن را بر پایة اصول زیر تشریح خواهیم کرد: ــ تنوع برخوردها، الگوها، روشها به پیچیدگی واقعیت پاسخ میدهد. برای توجیه یک پدیدة اجتماعی یا انسانیــ اعم از خواب، پول، امور جنسی، کار و از این قبیلــ چندین زاویة دید ممکن وجود دارد. یک مثال ساده میآوریم: مثال مدهای لباس. پوشاک میتواند بهوسیلة اقتصاددان مورد مطالعه قرار گیرد، زیرا تعیین بهای کالا، شرایط تولید آن، تحول بازار مواد پوشاکی و غیره برای وی جالب خواهند بود؛ مورخ میتواند تاریخ مدها و سبکهای لباس را مورد مطالعه قرار دهد؛ انسانشناس به دلایلی که سبب میشوند مردان پیراهن بلند نپوشند و زنان کراوات نزنند میپردازد؛ معناشناس معنای پنهان رنگهای مختلف پارچه را میکاود و.... ــ در بطن هر رشته، پراکندگی الگوها بهچشم میخورد: هر یک از رشتهها چهرهای از واقعیت را بزرگ میکنند و بعضی جنبههای دیگر آن را که، برعکس، الگوهای دیگر بر آن تمرکز میکنند، کنار میگذارند. برخورد کلی با واقعیت مستلزم توجه به چندین الگو و مقایسة آنها با هم است. ــ قبل از آنکه به اختصار نظریهها و الگوها را در برابر هم قرار بدهیم، بیمناسبت نیست که هر یک از آنها را در فضای خود، در قالب طراحی شدة خود و در برنامة تحقیقی خاص خود ببینیم. چنانچه ما به قرائتهای مختلف برای هر پدیده توجه میکردیم و از جان کلام آن تعریفی بهدست میدادیم، بسیاری از منازعات بیپایه و اساس دلیل وجودی خود را از دست میدادند. این همان عینکی است که ما در این کتاب به چشم زدهایم. راهنمای مطالعة کتاب در این کتاب تلاش شده است تا گوناگونی علوم انسانی رعایت شود. بیشک، لازم بود در این پهندشت علمی دست به انتخاب بزنیم. اصولی که بر تحریر اثر حاضر حاکم بوده است عبارتاند از: ــ ارائه نقشهای از زمینهها در رشتههای اصلی که «شاهراههای» علوم انسانی را ترسیم میکنند. ــ تشخیص میان آنچه در حد فرضیهها مطرح میشود و آنچه به شناختهای مطمئن مربوط میشود، میان آثار «کلاسیک» و گرایشهای کنونی در تحقیقات و سرانجام میان مفاهیم استوار و حکم و امثلة نمایشی. ــ سعة صدر در برابر پراکندگی نقطهنظرها و برخوردها: تنها موضعی که من با جدیت از آن دفاع کردهام نداشتن موضع بوده است. اینها اهداف کتاب بود. در مورد مطالعة آن میتوان آن را به سه روش مورد استفاده قرار داد: ــ نخستین خط راهنما همانا قرائت بیوقفة فصول یکی پس از دیگری است (ترتیب فصول به سلیقه و میزان علاقة خواننده واگذار میشود). ما نیز مانند گاستون باشلار عقیده داریم که « هر شناخت در پاسخ به پرسشی فراهم آمده است »، من هر بخشی از کتاب را با طرح چند پرسش بنیادی که زمینة شناخت را شکل میدهند، به رشتة تحریر درآوردهام؛ ــ روش استفادة دیگر از کتاب، مانند استفاده از یک دایرةالمعارف کوچک است. در این صورت، چندین مدخل وجود دارد: مدخل نویسندگان، مدخل مفاهیم، الگوها، زیرزمینهها. فهرست جزئیات مطالب و نمایهها راهنماهای خوبی هستند؛ ــ سومین قرائت ممکن، پرواز برفراز کادرها، بخشهای فرعی و پاراگرافهاست. هر یک از این قسمتها طوری تهیه و ارائه شدهاند که مطالعة آنها میتواند بهطور جداگانه انجام گیرد. پرسهزدن در خیابانها و کوچههای کتاب هم راهی است که به سوی علم میبرد. فهرست مطالب پیشگفتار (ترجمة مرتضی کتبی) 17 کشف عالمی از شناختها 17 یک طرح بنیانگذار 19 تشکیل کهکشان رشتهها 21 قرن بیستم: رشد گیاهوارهای 22 از نظریهها تا کاربرد آنها 24 به سوی چندگانگی توجیهی 24 راهنمای مطالعة کتاب 25 انسانشناسی: در قلب جوامع انسانی (ترجمة ناصر فکوهی) 27 در جستوجوی انسان 27 ثبات و گوناگونی فرهنگها 27 بنیانهای جوامع 28 نگاه بر دیگری و... بر خود 28 تاریخچه و جریانهای انسانشناسی 29 قرون وسطا و نوزایی: نگاهی بر «وحشیها» 29 قرن هجدهم: زایش «علم انسان» 31 انسانشناسیِ طبیعت شناسان 31 یک انسانشناسی فلسفی 32 نخستین مأموریتهای مردمنگارانه 33 نگاهی جدید به موقعیت انسانی 33 از قرن نوزدهم تا قرن بیستم: از تطور تا ساختار 34 تطورگرایی: پیشرفت جوامع انسانی 34 انسانشناسی اجتماعی و فرهنگی 37 مکتب اشاعهگرا: کشف پهنههای فرهنگی 38 فرهنگگرایی: شکلگیری شخصیت بهوسیلة فرهنگ 39 کارکردگرایی: نهادها به چه کار میآیند؟ 40 انسانشناسی و مردمشناسی فرانسه 44 چند گرایش در انسانشناسی کنونی 46 معیارشناسی فرهنگی، جامعهـزیستشناسی، نو تطورگرایی 46 انسانشناسی «تفسیری» 48 خویشاوندی، قدرت، دین... 48 مطالعه بر جوامع ابتدایی 49 انسانشناسی خویشاوندی 52 ممنوعیت ازدواج با محارم و برون همسری 52 مطالعة ازدواج و اشکال وصلت 53 مطالعة رابطة فرزندی 54 نظامهای خویشاوندی: «تو برادر من هستی!» 55 انسانشناسی سیاسی: زایش قدرت و اشکال آن 56 گونههای سازمان سیاسی 58 پیدایش دولت 60 ادیان، مناسک، اسطورهها و اندیشة وحشی 61 زایش ادیان 61 اسطورهها 63 جادو و رازهایش 65 اندیشة وحشی 66 زبانشناسی: معمای زبان (ترجمه جلالالدین رفیعفر) 69 طبیعتـمنشأ و تاریخ زبانها 70 ارتباط حیوانی 70 راههای برقراری ارتباط: دیدن، لمسکردن، حسکردن، شنیدن 71 حیوانات دربارة چه صحبت میکنند؟ 73 زبان انسان و زبان حیوان 74 تولید صدای دو مخرجی 74 خلاقیت انسانی 74 اسرار بابل، تحول و تنوع زبانها 76 زبانهای جهان 77 منشأ مبهم هندواروپایی 79 زبان و عملکردهایش 81 در جستوجوی یک جبر در زبان 81 آناتومی و فیزیولوژی زبان 82 آواشناسی: علم شناخت اصوات 82 کارکرد زبان از دید رُومن یاکوبسن 84 در پی رسیدن به یک دستور زبان جهانی 85 نوام چامسکی و دستورزبان زایشی 85 بنبستهای صورتگرایی 86 گفتار و موارد استفادة آن 87 پراگماتیک: قدرت عمل با واژهها 87 آستین و اعمال زبانی 87 نقدی بر کاربردشناسی 88 تجزیه و تحلیل گفتوگو: چگونه آدمها با یکدیگر تبادل میکنند 88 زبانشناسی اجتماعی: تنوع زبان برحسب محیطهای مختلف 90 ارتباط و رمز و رازش 90 پیام اغلب دوپهلو و مبهم است 91 الگوی تلگرافی یک ارتباط 91 فراارتباط و مراحل آن 92 نشانهشناسی و علائم دو پهلو 92 اشاره در مکالمه 93 قدرت رسانه 94 یک گیرنده هرگز منفعل نیست 95 روانشناسی شناختی و پالایش ذهنیات 95 رسانهها و برخورد (متواضع) آنها 96 شروط ضمنی در ارتباطات 97 اطلاعدادن یا سرگرم کردن 97 جایگاه و حالت خویشتن 97 ارتباط اقناعی 98 تنظیمکردن ارتباطات 99 یک مورد فلسفی و عملی 99 حکایت یا هنر نقل داستان 100 یک حکایت چیست؟ 100 یک صحنه 100 یک ماجرا 101 رمز تولید روایات 101 زمانی که خواننده تاریخ را دوباره میسازد... 102 روانشناسی: اسرار روان (ترجمة مرتضی کتبی) 105 صورتهای سهگانة روانشناسی 105 رموز تفکر 108 ادراک: صافی واقعیت 109 انتخاب خبر: اثر «مهمانی شلوغ» 110 نظریة گشتالت یا شکلبندی جهان 111 بینش سه زمانة دیوید ک. مار 112 حافظه و اسرار آن 114 انواع حافظهها 114 گذشتة بازسازی شده 114 حافظه و انگیزه: «اثر زیگارنیک» 116 یادگیری و قوانین آن 117 چندین راه برای آموختن وجود دارد 117 یادگیری در حضور جمع: الگوها و قهرمانها 119 هوش و هنر فکر کردن 120 برخورد روانسنجی: بهرة هوشی 120 برخورد رشدی 121 آیا چندین شکل هوشی وجود دارد؟ 124 نظریة سه طاقة روبرت استرنبرگ 125 هوارد گاردنر و هوشهای چندگانه 125 حل مسائل و هوش مصنوعی 126 حیات عاطفی 126 انگیزهها، فنرهای رفتار 126 «نیازهای اولیه»، نه چندان هم اولیه 127 «مرکز لذت» 128 میل به شناختن 129 امور جنسی و قانون جادویی میل 129 وابستگی، نیازی ویژه 129 انگیزههای اجتماعی: اثبات خود 130 هرم نیازها 131 نوعی فلسفة عواطف 132 درهمتنیدگی محرکهای اجتماعی 132 چهرة پنهان هیجانات 133 «بخندید، خوشبخت خواهید شد»: فرضیة جیمزـلانژ 133 چگونه ترس را بازی کنیم 134 هیجانات به چه درد میخورند؟ 135 آیا در کنار بهرة هوشی، بهرة هیجانی وجود دارد؟ 135 اندوه و ترحم 136 شخصیت 138 هزار و یک ویژگی شخصیت 138 دو نوع رابطه با عالم: دروننگر و بروننگر 140 برخوردهای گوناگون در روانشناسی 142 برخورد زیستی 142 برخورد رفتاری 143 برخورد شناختی 143 برخورد روانکاوی 144 آسیبشناسی روانی: در قلب جنون (ترجمة مرتضی کتبی) 147 بیماریهای روانی 147 چهرههای جنون 148 در خود فرورفتگی: مورد لوک کوچولو 148 اسکیزوفرنی یا ذهن پارهپاره 149 هذیان پارانویایی 150 اغتشاشات وسواسی گریبانگیر: از «مرد موشها» به «مرد صداها» 151 اغتشاشات دو وجهی: شیداییـافسردگی 152 چند اغتشاش عجیب 153 چگونه اغتشاشات ذهنی را دستهبندی کنیم؟ 153 روانکاوی و سرنوشت آن 155 روانشناسی ژرفاها 155 نظریة فشارهای درونی 158 نظریة شخصیت 161 تاریخچة جنبش روانکاوی 162 مخالفتها و انشعابات: آ. آدلر و ک. گ. یونگ 163 گسترش افکار فروید 164 انتقادها و پرسشها 165 آیا کار روانکاوی علمی است؟ 165 درمان به چه درد میخورد؟ 166 آیندة روانکاوی چگونه است؟ 167 فوران روان درمانیها 168 رونق درمانهای جدید 169 آیا روان درمانیها مؤثرند؟ 170 رشد شخصی: هنر ادارة زندگی خود 172 به روشنی کشیدن سناریوهای ناخودآگاه 172 چگونه تغییر کنیم؟ 174 به کارگیری پیامهای تازه 174 تکنیکهای «برنامهریزی مجدد» 175 علومشناختی: از مغز تا ذهن (ترجمة مرتضی کتبی) 179 انقلاب شناختی 179 پیدایش علوم جدید 180 پیوند میان پنج رشته 181 آیا بهسوی هوش مصنوعی پیش میرویم؟ 181 روانشناسی شناختی: رموز دانایی 181 زبانشناسی و «دستور زبان تفکر» 184 علوم عصبی و تجسس مغز 184 فلسفة روح 185 ابری از ستارگان نامتجانس 186 الگوهای تفکر: محاسبه یا بالبداهگی؟ 186 کامپیوتاسیونیسم: تفکر یعنی محاسبه 186 پیوندگرایی: تفکر ناگهانی 188 نقاط قوت و ضعف الگوها 189 از مغز تا رایانه 189 علوم عصبی: نظری ژرف به اعماق مغز 190 معماری مغز و سطوح سازمانی آن 190 مرکز نمونه یا مدولبندی 193 داروینیسم نورونی: «انتخاب طبیعی» درسر 194 محدودیتهای علوم عصبی 195 هوش مصنوعی: آیا رایانه میتواند فکر کند؟ 196 طرح عظیم 197 موانع غیرمنتظره 198 چگونه به نمادها «معنا» ببخشیم؟ 198 زمینههای کنونی هوش مصنوعی 201 روانشناسی اجتماعی: سلطة جامعه بر فرد (ترجمة مرتضی کتبی) 205 فرد و جامعه 206 از نظریه تا آزمایش 206 کورت لوین و پویایی گروهها 209 نظریة حوزهها 209 پویایی گروهها 209 هویت و نقشهای اجتماعی 211 تشکیل هویت 211 نقشها و صحنه آرایی اجتماعی آنها 212 باورها و تصاویر ذهنی اجتماعی 213 گرایشها و جاافتادگی افکار 213 پیشداوریها و افکار قالبی: ریشههای نژادپرستی 214 تصاویر ذهنی اجتماعی و تفکر معمول 216 اسناد علّی: تقصیر از کیست؟ 217 تفکر معمول 218 مقولهبندی اجتماعی: «آنها مثل ما نیستند!» 219 روابط اجتماعی 221 هنجارها و انحرافها: هنر خودنمایی یا برعکس 221 انحراف: از ناهمگرایی تا طغیان 222 مکانیسمهای نفوذ 222 «اثر اَش» یا همگرایی با گروه 223 متابعت از اقتدار: آزمایش استانلی میلگرام 223 تقلید از الگوها 225 جامعهشناسی: شکلگیری جوامع انسانی (ترجمة ناصر فکوهی) 227 چگونه جامعه را مطالعه کنیم؟ 227 توصیف واقعیتها 228 از آمار... تا ترسیم خلقوخویها 229 سازماندهی دادهها 231 در جستوجوی علتها 234 نظریههای بزرگ، نظریههای کوچک 237 «نظریة عالی» 237 نظریههای ردة میانی 238 تکثر الگوها 239 جامعهشناسی، فرزند مدرنیته 239 نسل اول: پیشگامان 242 نسل دوم: بنیانگذاران 245 سه قطب جامعهشناسی معاصر 252 کلانـجامعهشناسی: جامعه زیر نگاه یک تلسکوپ 253 خُردـجامعهشناسی: جامعه زیر نگاه ذرهبین 254 میانـجامعهشناسی: گروههای اجتماعی و سازمانها 256 به سوی یک تألیف 257 دو پرسش بنیادین 261 در اساس پیوند اجتماعی 262 الزام و استیلا: آیا جامعه یک زندان است؟ 262 قرارداد: آیا جامعه به یک بازی پوکر شباهت دارد؟ 263 قشربندی اجتماعی: پلکانِ جامعه 271 طبقات اجتماعی: حضور همه جانبه اما ناپیدا... 271 اقشار و طبقات اجتماعی شغلی 273 موزاییک جماعتها و تکثر تعلقها 274 سبک زندگی 274 اقتصاد: نظمها و بینظمیها (ترجمة ناصر فکوهی) 277 میدان اقتصاد 277 رویکرد اقتصاد خُرد: الگوهای بازار و بازار الگویی 278 یک اقتصاد «خالص»، بیش از اندازه خالص... 279 رویکرد اقتصاد کلان: اقتصاد ملتها 282 رویکرد اجتماعیـاقتصادی: اقتصاد در ارتباط با جوامع 283 اقتصاد بازار چگونه عمل میکند؟ 285 یک منطق نظامینه (سیستمیک) 286 بازخورد: دورهای باطل و دورهای ثمربخش 288 سازوکارهای تنظیم 289 اثرات تشدیدکننده 289 بازخوردهای اختلالدهنده 289 سازوکارهای چرخهای نوسانی 290 رفتارــ کموبیش قابل پیشبینیــ عاملها 290 تداخل زیرنظامها 291 اقتصاد «بسترمند» در امر اجتماعی 291 بازار یا دولت، بحث بزرگ قرن بیستم 292 «آزادی کم و بیش بازار» 292 دولت و دولت رفاه 293 جریانهای اندیشه 294 «کلاسیک»ها و هماهنگی بازار 295 مارکسیستها و نقد سرمایهداری 299 نهاییگرایان و اقتصاد معادلهها 301 عصر کینزگرایی 304 توسعه، بحران و تداوم کینزگرایی 305 طرفداران کنونی آزادی مطلق اقتصاد 306 از دگراندیشان تا «اقتصاددانان اجتماعی» 308 نگاهی بر اندیشة اقتصادی کنونی 311 پیش از تاریخ: خاستگاه انسان (ترجمة جلالالدین رفیعفر) 313 درخت تبارشناختی انسان 314 جد مشترک انسان و میمون 314 خانوادة استرال اپتیکها 314 و حالا انسان 316 و نوع انسان «اندیشمند» میشود... 317 سرچشمة خانواده، قدرت، مذهب... 320 بنیاد جامعهها 321 جامعه یک اختراع انسانی نیست 321 منشأ خانواده برای ما ناشناخته است 322 تکنیک و ابزار ذهنی 322 انفجار قلمرو و پهنه فرهنگی 324 ابداع زبان 324 تولد اندیشه 324 دوران کودکی هنر 325 آیا انقلاب نوسنگی اتفاق افتاده است؟ 328 تاریخ: در جستوجوی گذشته (ترجمة جلالالدین رفیعفر) 329 تاریخچهای کوتاه از تاریخ 329 یک اختراع یونانی 329 هرودوت، وقایعنگار بزرگ جنگهای مربوط بهدورة مادها 329 توسیدید و جنگ پلُوپونس 331 نوعی نگاه جدید به گذشته 332 تولد دوبارة یک گونه 332 قرن نوزدهم: دورة سنتز و مکاتب ملی 333 تاریخنگاری در قرن بیستم 334 تاریخ به چه کار میآید؟ 337 تاریخ و حافظة ملی 338 تاریخـروایت 340 از تاریخـروایت تا تاریخـمسئله 340 کجا میتوان تاریخـروایت را بار دیگر کشف کرد 341 حرفة مورخی 342 عشق ورزیدن به اسناد تاریخی 343 بخشبندی زمان 344 سه دورة برودل 345 تاریخ در کارگاه 345 انقلاب فرانسه و تفسیرهای آن 346 یک کارگاه فعال: سرچشمههای انقلاب صنعتی 349 دانش کلی دربارة انقلاب صنعتی 350 تجزیه و تحلیل پژوهشهای تخصصی 351 جغرافی: محیط و انسانها (ترجمة جلالالدین رفیعفر) 353 جغرافیدانان چگونه به جهان مینگرند 353 منطق محیط (فضا) 353 قلمرو یک رشتة علمی... از درون یک سرزمین 355 صورتبرداری از جهان 356 جغرافیا، زاییدة سفرها و نقشهها 356 الکساندر فون هُومبُولتــ جهانگرد و دانشمند 357 تأثیر محیط زیست بر روی زندگی انسانها 359 آیا چیزی به نام جبر محیط وجود دارد؟ 360 جغرافیای «نوین» و مدلهای سلیقهای 361 چرا شهرها وجود دارند؟ 362 جغرافیای «انتقادی» و جغرافیای انسانی 363 فلسفه: در جستوجوی معنا (ترجمة ناصر فکوهی) 365 سه چهرة فلسفه 367 پرسمانی انتقادی؟ 367 در جستوجوی حقیقت؟ 367 هنری برای زیستن؟ 369 حوزههای کنونی فلسفه 369 فلسفة شناخت: «چه میتوانم بشناسم؟» 370 اندیشه چیست؟ 370 تجربهگرایی: جهان به همان گونهای است که آن را میبینیم 370 ذهنیگرایی: جهان به گونهای است که هر کس آن را باز میسازد 371 پدیدارشناسی: منِ «فروافکنده» در جهان 374 طبیعتِ علم 375 فلسفة اخلاقی: «چه باید بکنم؟» 378 در جستوجوی سعادت 378 اخلاق در جستوجوی بنیانهای خویش 380 تناقضهای اخلاق معاصر 381 فلسفة سیاسی: «چه میتوانم آرزو کنم؟» 382 سرچشمههای قدرت 382 آیا ماکیاول خود واقعاً ماکیاولیست بود؟ 382 «بردگی خود خواسته» 383 قرارداد اجتماعی: هنر زندگی مشترک 384 بر سر دو راهیهایِ آزادی 386 زایش دولت حق 387 چگونه عدالت و آزادی را با یکدیگر سازش دهیم؟ 387 «انسان چیست؟» 389 به سوی یک انسانشناسی فلسفی؟ 389 مفاهیم ماهیت انسانی 391 مفهوم عقلگرا 392 مفهوم طبیعتگرا 392 مفهوم سودمندگرا 392 مفهوم پرومتهای 393 مفهوم حیاتگرا 393 مفهوم اگزیستانسیالیست 393 مفهوم پیچیده و تراژیک 394 فلسفة امروز 395 پرسشهای معاصر 395 بحران عقل 396 عملگرایی، ارتباط و پیچیدگی 396 در جستوجوی یک انسانگرایی جدید 397 از علوم روح تا فلسفة حق... 397 واژهنامه 401 فهرست قبایل، مکانها، و... 421 فهرست اعلام 423
|